خرید بک لینک

شايد تو آز مني، چرا كه در هر بار با تو بودن آزمندترينم در با تو بودن، تو همه اميد مني، اميد به باز شدن بال رستگاريم، تو همان نردباني كه فاصله ام را تا قاب قوسين او ادني مي رساني، تا تطئمن القلوب مني، تو لحظه به بار نشستن هستي مني.

آنگاه كه تن از پليدي دنيا مي شويم تجربه مي كنم احرام بندگي را و ترسيم مي كني دست تهي آمدن و رفتنم را و چه زيبا شاخه هاي غرورم را به هرس مي نشيني، در تطهير صورت و دست و باز و پاهايم از آلودگي مي زدايم و مي باورانيم كه در كشاكش ساعات عمرم چه گردها بر تن نشسته دارم و رهايم مي كني در قفس به رويم باز است با اقامه تا ابتداي خروج از قفس مي آيم و آنگاه كه تكبيرالاحرام مي گويم، حرام مي كنم بر پرهايم گرد هر باغ گشتني را ، و بر پاهايم هر برزن رفتن را در حمدم ترسيم مي كني آنچه در اطراف من است از خس بي ارزش تر و از هر چه به ذهن دارم ناتوان تر است و تنها ذات ماندگار و شايسته ستودن خداست اي خداي من و تو اي نماز اي استاد اوج گرفتنم چه ماهرانه مي آزماييم، در توحيدت تجربه مي كنم كه تنها ذات بي نياز خداست و من اوج نيازم پس باقي مانده غرورم مي تكد و خاضعانه در برابر حق به ركوع مي روم.

سبحان الله نه سبحان بندگان، نه زور و پول و جاه و جلال و جمال، دلم مي شكند و زانوانم به لرزه در مي آيد از عظمت خدايم و از حقارت خويش به سجده مي روم و تجربه مي كنم و مي آموزم كه در گردش دهر من هيچ نيستم و دستها و پاهايم را بر خاك مي سايم تا آلودگي هايش زدوده گردد و باور كنم كه من ناتوانم و ترسيم كني حدود اختيارم را.

الله اكبر از بزرگي خدا و مهرش استغفرالله از همه گناهان و بدي هايم و باز الحمد الله و بسم الله شروع مي كنم ساخته شدن از ابتدا و دست تزرع به درگاهت مي آورم با اعتراف به آلوده بودن درونم و قسم به آبرومندان درگاهت هماناني كه اگر هدف شناساندن مقامشان نبود ما و دنياها نبوديم.

اللهم صل علي محمد و آل محمد، پروردگارا اين تن خاكي ناتوان از تحمل تلنگر دنياست، افزوني دما به رنجش مي آورد و افت آن به التماس وا مي دارد. ترحم كن كه بس ناتوانم و بار ديگر قسم به آبروي آبرودارانت.

ركوع و سجود خاكساري و آنگاه شهادت مي دهم كه هيچ نيستم و هيچ ندارم هرچه هستم تويي، آبروي محمد است و پناهم محمد كه او نيز عبد توست. تو بايد بخواهي آنگاه مي شكنم ، ساخته مي شوم اينجاست كه احرامم كامل و لايق سلامم. عبد صالح مي خوانيم و بركت از تو مي جويم.

كجا مي توانم اين قيامت و رويش را تجربه كنم الا با تو اي نماز چه پناهگاهي مي توانم بجويم از نفس شيطان جز در جوارت و كدام استاد اينگونه مي پروراندم جز تو، من تو را دوست دارم هر چند دوستي من آسان نگردد كه مانند اهل ولا تير از پايم برآورند و ندانم، كودكم به درد افتد و من در تو غرق باشم ليك من همان تشنه اي هستم كه از سراب ها خسته ام و در سجده سر بر چشمه گذاشته و مي نوشم از ولا و وفا و مهر خدايم.

بال پروازم را طبق عهد الست در كوثر تو مي شويم و آينه قلبم را در ركوع تو جلا مي دهم، قامت فقط در تو خم مي كنم و در تو تجربه مي كنم خوف و رجايم، در ابتداي احرام لرزه بر تن دارم و در انتها در اوج خدا سبك بال و شايد در اوج يقين و قدرت، تو هر چه هستي بزرگترين مكتب ساختن، بزرگ استادم به يقين رساندن و تجلي گاه خاك تا عرش رسيد.

به تو عشق مي ورزم و تو را چون مشعل رهنما در وجودم ارج مي گذارم و به حرمتت دور از تو تن به دنيا نمي آلايم، اي جاده وصال با خدايم، اي تجربه وحدانيت خدايم و اي نقاش رحمانيت و رحميت پروردگارم، مي گويم ويران كن خودت را ويرانم مي شويم، مي گويي بساز از نو بسم الله مي سازي مرا و آنگاه مي گويم اين گونه مباز اين نقشه اي از پروردگارت محمد و آل محمد و مي تراشي و صيقلم مي دهي و مي گويي اين تويي سلام گو آه اي همدم و همرازم تو اوج انسان بودنم، نهايت ايمانم، و تجلي باورهايم، به تو عشق مي ورزم آنگونه كه مولايم تو را نور چشم خواند، و از آن به معراج رسيد و گلبانگ رستگاري سر داد.

تو اوج امتحان كردنم، گلبانگ پر گشودنم و بالاترين اذكاري اي نماز، و اوج انصاف امت كه علي تو را اينگونه وصيت كند الله الله في صلاة، صلاة سلامت، صلابت، صعود به اوج معرفت هديه تشنه و معرفت.

 

برچسب: نویسنده: محمدرضاصفري تاريخ: سه شنبه 20 اسفند 1392 ساعت: 18:58

صفحه بندی